تنبل خانه
شاه عباس صفوی برای تفریح, تنبل خانه ای تاسیس کرد و مقرر داشته بود که تنبل ها را در آن جای دهند و لوازم زندگانیشان را از مال شاه تهیه نمایند.
رفته رفته عده ی سکنه ی تنبل خانه زیاد شد.به حدی که هم جا تنگ شده بود و هم مخارج گزاف. شاه به مسخره (دلقک) ی خود گفت:
"برای تقلیل عده ی تنبلان چاره ای بیندیشید."مسخره این طور صلاح دید که برای تشخیص تنبل های حقیقی از تنبل نماها, همه را به حمامی ببرند و در و منافذ حمام را ببندند و آتش حمام را به تدریج تند کنند
تا به سر حد سوزندگی برسد, ناچار تنبل ها تاب حرارت را نمی آورند و از حمام بیرون می روند و تنبل حقیقی کسانی اند که تا به آخر در حمام می مانند و از شدت تنبلی قدم بیرون ننهند.
شاه این تدبیر را پسندید و امر به اجرای آن داد. در نتیجه تمام تنبل ها از حمام فرار کردند. فقط دو نفر باقی ماندند ، که روی سنگ های سوزان کف حمام خوابیده بودند.
یکی ناله می کرد و می گفت: " آه سوختم." آن دیگری که از شدت تنبلی حال ناله و فریاد هم نداشت,
گاهی با صدای ضعیف می گفت: "بگو رفیقم هم سوخت "